کلامی در باب تخریب زمین ( land degradiation )
تخريب زمين به معناي كاهش ظرفيت توليد آن است. تخريب زمين ضمن تاثير گذاري بر نواحي وسيعي درسطح كشور، زندگي بسياري از افراد را در مناطق خشك و كويري را نيز متاثر ساخته است.
ادامه مطلب
اگر يادتان بود و باران گرفت ×دعايي به ياد بيابان كنيد
تخريب زمين به معناي كاهش ظرفيت توليد آن است. تخريب زمين ضمن تاثير گذاري بر نواحي وسيعي درسطح كشور، زندگي بسياري از افراد را در مناطق خشك و كويري را نيز متاثر ساخته است.
موج سبز براي تالاب هاي در حال خاموش ايران
راشل كارسون، نويسنده كتاب مشهور بهار خاموش، زماني با ناميدي فراوان گفته بود: «بعيد به نظر ميرسد كه نسلهاي آينده كمتوجهي ما را به يكپارچگي طبيعت كه پشتوانهي كيفيت زندگي است، مورد بخشش قرار دهند.» به نقل ازمحمد درويش
اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد... اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود. در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود... پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!! پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!
اسماعيل رهبر يك منزل پدري دارند كه به دليل قدمت و اصالت آن، در شمار بناهاي ملّي به ثبت رسيده است. چند سال پيش برايم تعريف ميكرد كه روزي سرايدار منزل پدري از رشت تماس گرفته و اعلام ميدارد كه خانه نياز به مرمت جدي دارد. اسماعيل هم راهي ولايت ميشود. يكي دو تا از پنجرههاي چوبي خانه كه شبيه پنجره هواپيما بود، گير كرده و پايين نميآمد، آنها مجبور شدند به كمك نجار آنقدر فشار وارد كنند تا سرانجام پرده چوبي از جا كنده شد و به همراه خودش مشتي اشرفي طلا نيز به پايين آمد!
گفتم: مهندس جان اشرفيها را چه كردي؟!
به سادگي پاسخ داد: هيچي! تحويل اداره ميراث فرهنگي گيلان دادم!
يادمان باشد، اسماعيل در شرايطي اشرفيها را براي خود برنداشت كه فقط صاحب يك اتومبيل رنو مدل 1361 بود!
اميد كه چنين سلوك و عشقي به مواهب و ميراثهاي ملّي در وجود تك تك ايرانيان اينگونه افتخار آميز غليان كند و نمود بيروني يابد.